تبليغاتX
روز نوشت های دانشجوی مسلمان
 
روز نوشت های دانشجوی مسلمان
 
 
مشغولیات ذهنی یک دانشجوی مسلمان
 

تبرئه ی موسویان و چند جلسه ی انتخاباتی اصولگراها که تو هفته ی گذشته بود می تونست موضوعات خوبی برا نوشتن باشه!
ولی نمی دونم چی شد که این فضا جای همشونو گرفت!

جمعه هاطبع من احساس تغزل دارد
ناخوداگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است وبه عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن
هر چه دل، سمت خدا دست توسل دارد

هیچ ستگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:50  توسط محمد  | 

روز گذشته توفیق شد که با یکی از رفقام برای زیارت شهدا راهی "کهف الشهدا" بشیم!

تقریباً نزدیک غروب بود! وقتی به پای کوه رسیدم احساس بدی بهم دست داد! غربت عجیبی فضای کوه رو پر کرده بود! هیچکس اون دور و اطراف نبود! نمی دونم این غربت برای خالی بودن اونجا از زائر بود یا برای متروک بودن اونجا یا برای نرسیدن به محیط اونجا اونم بعد از گذشت قریب به 5 ماه یا...!

در هر حال غربت اونجا، غربت غروب جمعه رو دو چندان کرد!

با خودم  مرور کردم دیدم یه همچین حسی وقتی که برای برنامه ی چهلمشون اومده بودم هم بهم دست داد! مخصوصاً وقتی که عکس حضرت آقا که شب لیله الرغائب رو تنها در اونجا بودن رو دیدم! اون موقع هم با خودم قرار گذاشتم که هر چند وقت یه بار بیام!

                       

ولی انگار یادم رفت! غفلت خیلی راحت می تونه آدمو بگیره! هر دفعه با یه بهانه نرفتم!

نمی دونم باید خجالت کشید، غصه خورد، ...!

از یه جهت خیالم راحته! می دونم که اونا به ما احتیاجی ندارن! محتاج ماییم!

اصلاً حالا که به اینجای نوشتم رسیدم می بینم چه خوبه که اونا رو تو اون کوه برهوت، تو اون تپه ی پرت دفنشون کردن! چه خوبه که هیچ علامتی و نشونی برای پیدا کردن مزارشون نگذاشتن! فکر کنم اینجوری راحت تر باشن! دور بودن از آدما لذت خاص خودشو داره! دور بودن از عادات روزمره شون!...!

و باز با خودم قرار گذاشتم!

و التماس کردم!

ای شهید! ای آنکه بر کرانه ی ازلی بر نشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش!

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 20:42  توسط محمد  | 

- تمام حافظه ام را پر می کنم تا از تو بنویسم و حالا قطره خونی از قلم می چکد روی خطی مستقیم، تا به تو برسد . مگر کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه، صراط مستقیم نیست؟ پس بگذار حالا که تب سرخ معنای تو در سرم بالا گرقته است، به یاد سرهای روی نیزه، نامت را جلوتر از کاروان کلماتم حرکت دهم، ای شهید!

- اگر آینه را تکه تکه هم کنند، تا آخرین قطعه، چهره حقیقت را نشان خواهد داد؛ این است رسم شهادت و آزاده مردن .

- از تو چه بنویسم ای شهید! کار قلم،بافتن است و کار تو یافتن؛ جایی که قلم در اندیشه پرداختن بود، تو مشغول دل باختن بودی...

 

                 

 

فردا، سه شنبه، مصادف با روز شهادت امام ششم، میدان ولیعصر (عج)، ساعت ۹ صبح!

التماس دعا!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:25  توسط محمد  | 

دانشجویان دانشگاه ها اعتراض کردند...(شیراز ، تهران ، امیرکبیر، شریف ، امام صادق ، الزهرا ، شهید رجایی ، علوم و حدیث ، علم و صنعت ، خواجه نصیر و ...)

اکثر دانشگاه های کشور سیاه پوش شدند...

مسئولان قول پیگیری دادند...

دانشگاه امیرکبیر...

10 اردیبهشت...

توهین به ائمه اطهار در 4 نشریه دانشجویی وابسته به تحکیم وحدت طیف علامه...

خبرگزاری دانشجویان علیه دانشجویان...

کمیسیون آموزش از عوامل انتشار مطالب موهن حمایت کرد...

4 ماه گذشت...

نمایندگان فراکسیون پیرو خط امام (ره) از عوامل انتشار مطالب موهن و هتاکان به ائمه اطهار حمایت کردند...

نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس برای حمایت از عوامل انتشار مطالب موهن به رئیس جمهور تذکر دادند...

تعدادی از دانشجویان بازداشتی پس از آزادی با وثیقه، تلاش بر ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی را آغاز کردند...

خاتمی و کروبی در دیدار با خانواده های عوامل توهین کننده به ساحت مقدس امام عصر (عج)، از آنان حمایت کردند...

خاتمی در همایش انتظار : جهان بايد آماده‌ي ظهور امام عصر(عج) باشد!!!

مسئولان، دیگر پیگیر برخورد با عوامل توهین کننده به ساحت مقدس ائمه اطهار نیستند...

خشم و اعتراض دانشجویان متعهد فروکش کرد...

ماجرای توهین به ائمه اطهار به فراموشی سپرده شد...

قول آزادی توهین کنندگان به ائمه اطهار را دادند...

و امٌا...

یا صاحب الزمان!

کجاست منتظر تو؟

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم، عزیز من، که غریبی!

عجیب تر که چه آسان، نبودنت شده عادت!

چه کودکانه سپردیم دل به قصه ی قسمت!

چه بی خیال نشستیم! چه کوششی؟! چه وفایی؟!

فقط نشستم و گفتم، خدا کند که بیایی!

یا علی!

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:48  توسط محمد  | 

گريه امام زمان بر اسيرى زينب(س(

 

حاج ملا سلطانعلى، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گويد:

در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِيَّنَ عَينُك بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحيح است؟

فرمود: آرى!

گفتم:آن مصيبتى كه در سوگ آن، به جاى اشك خون گريه مى‌كنيد، كدام است؟ آن مصيبت على اكبر است؟

فرمود:نه! اگر على اكبر زنده بود، او هم در اين مصيبت، خون گريه مى‌كرد!

گفتم :آيا مقصود مصيبت حضرت عباس (ع) است؟

فرمود:نه! بلكه اگر حضرت عباس هم در قید حيات بود، او نيز در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!

عرض كردم: آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) است؟

فرمود:نه! اگر حضرت سيد الشهداء (ع) هم بود، در اين مصيبت خون گريه مى‌كرد!

پرسيدم: پس اين كدام مصيبت است؟

                                  فرمود:

                                               مصيبت اسيري عمه‌ام زينب (س) است

 

زینب اگر کمر به اسارت نبسته بود    آزادی اینچنین شرف جاودان نداشت

زینب اگر نبود پس از کشتن حسین  گلدسته صفا به صدای اذان نداشت

 

                            

 

من نه آنم که کند سیل بلا بنیادم     کشته ی داغ حسینم که زپا افتادم

به غرببی ی حسینم مبرید از یادم    که غریبانه تر از مادر خود جان دادم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:41  توسط محمد  | 
 
  بالا