تبليغاتX
روز نوشت های دانشجوی مسلمان

امروز، یکی دوتا از همسفرای 2سال پیشمون برای بار دوم راهی سرزمین عشق شدند!

شدید هوایی شدم! دائم از صبح داشتم تمام اون لحظات ماندگار رو با خودم مرور می کردم!

اون لحظه ی اولی که چشمم به گنبد سبز رنگ مدینه افتاد! لحظه ای که بقیع رو با تموم غربتش احساس کردم!

 

نمای حرم رسول الله از سمت قبرستان بقیع!

 

گمشده ی بقیع رو جستجو می کردیم! نوای ناله های عاشقان اهل بیت که به مظلومیت مادرشون بر سر مزار خاکی فرزندان زهرا بلند بود هنوز تو گوشمه!

 

                       قبرستان بقیع

 

با تمام سختگیری وهابیت، هیچکس یارای مقابله با اشک عاشقان ذریه ی زهرا رو نداشت!

اونایی که فبرستان بقیع رو می شناسن، می دونن که دم درب ورودی قبرستان ام البنین آرمیده! اولین بار که اون مزار خاکی رو زیارت کردم، بی هوا دلم کربلای شد! یاد علمدار کربلا افتادم! گویا این خانواده همه شون پاسدار اهل بیت رسول الله اند!

از قبرستان که باب جبرئیل رو نگاه می کردی، می تونستی کوچه های بنی هاشم رو ببینی!

داداشم بهم چندتا سفارش کرده بود! یکیش هنوز تو گوشمه! وقتی از باب جبرئیل وارد می شی، درب خونه ی حضرت زهرا رو که می بینی، بالای در رو نخون! می گفت چیزی نوشته که بچه شیعه ها نمی تونن تحمل کنن! الحمد لله روشو پوشوندن! بچه شیعه ها، با غیرتاشون نمی تونستن جز اون منطقه جای دیگه ای برای زیارت برن! گوییا می خواستن خلأ حضورشون اون موقع که دستای مولاشون بسته بود رو پر کنن!

 

                             درب خونه ی حضرت زهرا

 

اونجا کسی نیاز به روضه خون نداشت! همه روضه خون بودن!

یادم نمی ره شب سوم شعبان! حال هوای همه ی بچه ها کربلایی بود! گریه و شادی با هم همراه بودن! گریه ی غربت و شادی ولادت! ولادتی که با اشک رسول الله همراه بود! نمی تونم براحتی احوالاتی که توی حرم رسول الله داشتیم  رو بگم! سخته!...

به پیشنهاد بچه ها برای شادی دل شیعه های مظلوم مدینه، رفتیم مسجد شیعیان که تو نخلستونای مدینه بود! تو کوچه پس کوچه ها، مخفیانه پیگیر آدرس مسجد شدیم! آخه گفته بودن به خاطر رفت و آمد شیعه های ایرانی به اون مسجد، شیعه های اونجا رو تحت فشار قرار داده بودن! به مسجد که رسیدیم، انگار که خانواده هامون رو دیده باشیم، احساس غربتمون رفت! اوناهم از دیدن به عده جوون شیعه ی ایرانی خیلی خوشحال شدن! براشون علاوه بر شیرینی و شکلات، چیزایی برده بودیم که گمونشون نمی رفت! یه تعداد عکس و پوستر از حرم امام رضا و کربلا و نجف! با دیدن این عکسا همشون بال درآوردن!...

موقع برگشت که تقریباً چراغای خیابونا خاموش شده بود، به بقیع که رسیدیم، طاقت نیاوردیم! هممون مثل کسایی که تازه عزیزی رو از دست داده باشن، و هنوز تو شُک باشن، بدون هیچگونه حرفی راه کج کردن و به سمت پنجره ها رفتن! فقط بغض بود! همه سعی می کردن جلو خودشون رو بگیرن! یادم نیست کی بقیه رو نجات داد! وقتی بغضا ترکید، ...!

نمی دونم چه حکمتیه! امروز که دلم هوایی مدینه بود، یه حرفی تو ذهنم می چرخید که برا چندتا از بچه ها اس ام اس زدم! می دونین تعداد امامان شیعه که ضریح ندارن چندتا شده؟!

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 1:17 |

امروز به مناسبت انتشار کتابی حاوی سخنان رهبری در جمع مدیران اجرایی کشور، برای بار دوم سخنان حضرت آقا رو در خصوص دولت و ویژگی های خاص آن خواندم!

در کنار تمام حرفهایی که آقا گفته بودند، بیشتر از همه مسئله ی شجاعت دولت برام جالب بود!

 

                         

 

آقا در این بخش از صحبتهاشون فرمودند:

 

"ما احتياج داريم به اقدامات شجاعانه. يكى از چيزهائى كه من در مورد اين دولت خدا را شكر ميگويم، همين است كه شجاعت اقدام وجود دارد. با ترديد، با تزلزل، با ترس و لرز نميشود كارهاى بزرگ را انجام داد؛ لازم است با شجاعت وارد شد. البته شجاعت به معناى بيگدار به آب زدن نيست. بررسيها بايد انجام بگيرد، فكر صحيح بايد بشود، وقتى به نتيجه رسيديم، بدون ترديد و تزلزل بايستى اقدام كنيد. «وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكّل على اللَّه»؛ مشورتهايت را بكن، بررسيها را بكنيد، جوانب را خوب بسنجيد، وقتى به نتيجه رسيديد، آن‏وقت به خدا توكل كنيد و وارد ميدان بشويد. اين شجاعت لازم است."

 

گذشته ای که به خاطرم میومد این مسئله رو بیش از پیش برام پررنگ می کرد! که ارزش اقدامات شجاعانه که معمولاً پسوند انقلابی رو هم به یدک می کشونند چه قدر است!(والبته در دولتهای قبلی می شد عدم حضور آنرا احساس کرد!) سهمیه بندی بنزین، انحلال سازمان مدیریت، برخورد با مفسدین اقتصادی، برخورد صریح و عادلانه با مدیران متخلف و ده ها مورد دیگر، از جمله اقدامات شجاعانه ی دولت نهم است که تاکنون انجام گرفته.

البته ناگفته  نماند که این اقداماتی که نام بردم و احیاناً به ذهن ها خطور میکند، اقداماتی هستند در رسانه ها بازگو می شوند؛ در غیر موارد فوق، موارد متعدد دیگری را می توان یافت که نمونه ی آنرا امروز شاهد بودم! یک همایش استانی که به قول مدیر اجرایی همایش با کمترین هزینه های همایش های مشابه در دولتهای قبلی بسته شده بود و هزینه ی نزدیک به 15 میلیون تومان رو برمی داشت، با برخورد یکی از مقامات اون وزارت خانه به همایشی 5/1 میلیون تومانی تبدیل شد! البته با صرفه جویی در خرید هدایای گرانقیمت، خورد و خوراک آنچنانی، رفت آمد با وسایل نقلیه وزارت خانه ی مزبور به جای کرایه ی اتوبوس، اقامت در مهمانسرای وزراتخانه به جای بهترین هتل شهر و ...!

و قطعاً از این دست اقدامات در سایر بخش های دولت هم وجود دارد که می توان آنها را پیدا کرد!

امّا مسئله ای که آرزو دارم آنرا در کارنامه ی اقدامات شجاعانه ی دولت ببینم اینست که سازمان ها و نهادهای دولتی را از شرّ کارکنان اضافی خود خلاص کند و حضور افراد متخصص و کارامد را سهل! چه بسیار حقوق بگیرانی در پست های مختلف دولتی هستند که نه تنها هیچ خاصیتی ندارند بلکه حضورشان مانع از حضور افراد متخصص در آن پست ها شده است! دولت های قبلی با توجه به شرایط زمان خود توانسته اند نیروهای مخرب خود را حتی در کم اهمیت ترین پست های دولتی وارد کنند، به نحوی که تا سالها بخش های مختلف دولتی را بیمار نگه خواهند داشت!

به عنوان نمونه هم می توانم وزارت آموزش و پرورش را نام ببرم که به نظر من با وجود گسترده ترین وزارت خانه بودن، از بیشترین نیروی خنثی و احیاناً مخرّب رنج می برد! از زمان آقای پرورش وزیر وقت دولت آقای هاشمی (قریب به 20 سال پیش) تا کنون افرادی که در این وزارت خانه تزریق شده اند، هنوز حاضرند و با همان طرز تفکر فعالیت می کنند! و خوب جای تعجب نیست که چرا با تغییر هر وزیری هیچ تغییری در این وزارت خانه احساس نمی شود! در کنار این امر، مسئله عم استفاده از نیروهای خلّاق بدلیل عدم استخدام بودن آنها در این نهاد، خود معضل بزرگ دیگریست! و چندین مشکل مشابه که همگی به نظام اداری کشور باز می گردد!

با توجه به نظام فعلی اداری کشور و نحوه ی کنار آمدن با کارکنان(!) آنچه که به نظر می رسد اینست که در این بخش نیز به یک اقدام انقلابی و شجاعانه نیاز داریم! تا دولت مردمی نهم بتواند گام های مؤثر خود را با خیال آسوده بردارد!

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 2:9 |

فاطمه اي طليعه عشق! اي بهانه هستي! اي عصاره وجود رسول(ص)!

پيش از تو خداي عالم، بهانه اي براي آفريدن نداشت. عشق بي معنا مانده بود.

فخر، فروتني، بزرگي، آبرو، زيبايي و كمال همه واژه هايي تهي، بي فروغ و بي نشان بودند.

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردي؛ فخر را مايه مباهات شدي؛ فروتني در مكتب تو درس افتادگي آموخت؛ بزرگي، اوج از بلنداي تو يافت. آبرو حتي از تو آبرو گرفت؛ زيبايي را تو زينت بخشيدي؛

و ... بالاخره كمال نيز بواسطه تو تكامل پذيرفت.

 

مادر براي امّت اسلام بوده اي                     آنسان که وصف امّ ابيها بياد بود

از يازده ستاره ات امّت امام يافت                 اينگونه بود دين خدا انسجام يافت

جز مهر انتظار زجانان نمي رود                    آري! کرامت از دل باران نمي رود

آن دل که با ولاي علي عهد بسته است        جز در ره ابوذر و سلمان نمي رود

ياد حضور روشن فرزند آفتاب                       از کوچه باغ هاي جماران نمي رود

با آنکه مي رود زدل آنچه زديدده رفت            هرگز زسينه ياد شهيدان نمي رود

دشمن اگر چو ابرهه آيد به معرکه                 پيروز از ميانه ي ميدان نمي رود

لطف تو بود و غيرت فرزندهاي تو                  از ياد ما حماسه ي لبنان نمي رود

تا جان به آستانه ي توحيد برده ايم              چون ذره ايم و بهره ي خورشيد برده ايم

 

(گوشه ای از اشعار شاعر طلبه در محضر امام خامنه ای)

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 0:31 |